تبليغاتX
واژه هاي نخ نما
کاش می شد انگشتت را تا انتهای ذهنت فرو کنی و هر چه در آن است عق بزنی!!!
اونایی که منو می شناسن از وبلاگ قبلیم خبر دارن

دستور زبان عشق

طی یک اقدام نوستالژیک... تصمیم دارم که مطالبی که مربوط به احساس و عشق ... اونجا بنویسم.

اون وبلاگ برام یه دنیا خاطره ست!

www.niusha1365.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:31  توسط متولد ماه مهر  | 

بيماري هاي ما شايد به چشم دکتر نياد - شايد به چشم ديگران نياد - شايد به چشم خودمون هم نياد - اما قبول کنيد که همه مون مريضيم
مرض هايي که اونقدر زيادن که بايد به اونها گفت امراض

ما برای راحتی کار از چند تاشون فاکتور گرفتیم که اینجا بلغور میکنم !!!!

۱- اضطراب : ۲تا مدل داره الف - آشکار ، ب - پنهان ...

الف- آشکار : در این نمونه اضطراب ...عرق رو پیشونی میشینه. دستا میلرزه ..

ب- پنهان : قلب تند تند میزنه ! رنگ با گچ ديوار كاملا برابري مي كنه

۲- سادیسم : همون آزار اذیت دیگران : دیدی داری آدامس می خوری خسته میشی آدامس و می چسبونی به نیمکت پارک و میری ... دیدی میری دم کیوسک تلفن میزنی پشت هم به شیشه میگی  یارو یکم سریعتر کار مهمی دارم!!!! وقتی اومد بیرون میری تو کیوسک وایمیسی موبایل و در میاری شروع میکنی به حرف زدن !!! دیدی این سادیسمه ........توجه کردی ؟؟؟

۳- افسردگی :  این یکی اپیدمی شده ....آدمهای افسرده مثل این زامبی ها یا همین دراکولاهای فیلمای "برایان دپالما" کل شهر و قرق کردن ، داربست زدن و شهر و صاحب شدن

نمونه اش همین وبلاگهای ایرانی یه جورایی ، هم ، واگیر داره وقتی یه مطلبشون می خونی یا اصلا نخونی فضای وبلاگ و ببینی دپرسیت می رسه بحد گیرپاژ موتور سمت چپ بدنت 

۴- خود بيني : يا مي شه گفت خود بزرگ بيني يارو یه دماغ عمل کرده انگار از دماغ فيل افتاده همچين قدم بر مي داره که انگار داره تو اورانوس راه مي ره ...(البته بنده اصلا همچین احساسی ندارم)

بعضی ها که ادعای تواضع و خاکی بودن دارن تا بهشون مي گي چقدر چاق شدي بهشون بر مي خوره يا مثلا مي گي دماغت چقدر بزرگه انگار به اسب شاه گفتی یابو ....

البته همین که تو روی کسی بیاری دماغت بزرگه خودش یه جور مریضی هااااااااا

 اصلا همین که من الان نشستم دارم بیماریها رو می شمارم اینم یه مریضی حالا که این طور شد.... 

" بیماریهای که دیگران دارن و یکی میاد به روشون میاره و من میام از این دو دسته میگم و تو هم می شینی می خونی و به این بیماریها فکر میکنی و میگی این بیماری روانی داره و مریضه و نکنه منم مرض اینو بگیرم .....

 متاسفانه باید بگم  .......   تو هم بیماری   !!!!!!!!!!

اصلا مگه مرض داریم ، داریم دنبال درد می گردیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 2:25  توسط متولد ماه مهر  | 

بالاخره کافه پیانو رو خوندم... نوشته ی فرهاد جعفری!  کتابی که هنوز صدر جدول پر فروشترین کتابهاست و هنوز داغه!

خیلی وقت بود دنبال یه فرصت مناسب بودم که برم سراغش که شکر خدا فراهم شد!

بر خلاف خیلی ها که می گن کافه پیانو روشن فکر نمایانه است و کاملا رو نویسی شده از برخی رمانهای دیگه ست! یه جور درگیری ذهنی جذاب برای مخاطب ایجاد می کنه! از اون درگیری هایی که خودت می خوای توی متنش دست و پا بزنی!

 باید بگم برام دلچسب بود!

بعد از مدتها یه کتاب به دلم نشست!

به خاطر روایت جزء به جزء لحظه ها. واسه این نگاه، واسه اینکه در خیلی لحظه ها خودم را در کافه حس کردم. اصلا من عاشق رمان های “من روایت” هستم.…

فصل اول کتاب و این پایین براتون گذاشتم! من فصل اول و دوم رو توی شهر کتاب خوندم!

فصل اول: 

ورودی کافه

هیچ وقت خدا یک چیز واقعی را؛ حالا هرچه كه مي‌خواهد باشد، پشت يك ظاهر دروغين پنهان نكرده‌ام. يعني ياد نگرفته‌ام عكس چيزي باشم كه هستم. يا به چيزي تظاهر كنم كه به بعضي آدم‌ها، منزلت معنوي مي‌دهد. از اين منزلت‌هاي معنوي دروغيني كه خوب به‌شان دقيق شوي؛ تصنعي بودن‌شان پيداست.
پس بي‌هيچ تكّلفي، به‌تان مي‌گويم و برايم اهميتي ندارد كه تا چه حد ممكن است ازش برداشت نادرستي داشته باشيد. اعتراف مي‌كنم كه حالم دارد از بيشتر چيزها به‌هم مي خورد و قبل از همه، از خودم.
از اين‌كه شش هفت سال آزگار است نتوانسته‌ام يك‌دست كت‌وشلوار تازه بخرم كه وقتي مي‌پوشمش، آن‌قدر بهم شخصيت بدهد كه فكر كنم بايد يك كاري بكنم، وگرنه قدر و قيمت كت‌وشلوار به اين قشنگي را ندانسته‌ام.
و هيچ‌سالي توي همه‌ي اين سال‌ها نبوده است كه دو جفت كفش، باهم داشته باشم كه يك جفت‌شان؛ هميشه واكس‌خورده و تميز باشد. كه وقتي پايم مي‌كنم؛ حس كنم بايد قدم بزرگي ‌بردارم وگرنه حق مطلب را درباره‌ي‌ كفش به اين قشنگي ادا نكرده‌ام. و هيچ‌ پيراهني هم نداشته‌ام كه وقتي دكمه‌هايش را يكي‌يكي، روبروي آينه مي‌بندم؛ با خودم فكر كنم لعنتي از آن پيراهن‌هايي‌ست كه وقتي تنت مي‌كني، بهت تكليف مي‌كند كه زودباش، بجنب. يك كاري بكن.

و هميشه‌ي خدا هم از اين جوراب‌هاي «سه جفت هزار تومن» پایم کرده‌ام كه پاي آدم بدجوري توي‌شان احساس سبكي و جلفي مي‌كند و اعتماد‌به‌نفس را از آدم مي‌گيرد. طوري كه هربار به‌شان نگاه‌ مي‌كني؛ به خودت مي‌گويي نه. با اين پاپوش‌ها، همان بهتر كه سرت توي لاك خودت باشد.
و ريشم را همه‌ي اين مدت؛ با اين تيغ‌هاي «سه بسته‌ی پنج تايي هزار تومن‌‌‌» کره‌ای اصلاح كرده‌ام. و هر وقت كه كشيده‌ام‌شان روي پوست صورتم، وبعد كه نگاهي توي آينه انداخته‌ام؛ به خودم گفته‌ام يادش بخير. ژيلت چه اعتماد به‌نفسي بهت مي‌داد.

كافه را باز كرده‌ام، براي‌ اين‌كه با درآمدش بتوانم يكي‌دو‌ دست كت‌و‌شلوار تازه بخرم كه تويش احساس هويت كنم. دو جفت كفش تخت چرم بخرم كه وقتي مي‌پوشم‌شان؛ فكر كنم حالا هر چي. اما بايد يك قدمي بردارم. پيراهني بخرم كه وقتي دكمه‌هايش را مي‌بندم؛ فكر كنم يك چيز ديگر هم جور شد براي اينكه تكاني به خودم و دور و برم بدهم.

از اين جوراب‌ها بپوشم كه اصلا گران نيست، اما پاي آدم تويش احساس سبكي نمي‌كند و مي‌تواند قدم‌هاي بلندي بردارد. ريشم را هم بتوانم دوباره با مچ‌تري اصلاح كنم. و البته بتوانم مهريه‌ي پري‌سيما را هم جفت و جور كنم كه برود پي كار و زندگي‌اش و از تحقير كردنم دست بردارد.

اين همه حرف زدم براي اينكه به‌تان بگويم: لباس‌ها اين‌قدر مهم‌اند توي بودن و توي «چگونه بودن»مان. و اگر می‌بينيد كسي كار بزرگي نمي‌كند، براي اين است كه يا لباسي ندارد كه بهش تكليف كند؛ يا اساساً، آدم كوچكي‌ست. 

لینکهای مرتبط :http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705120721

سایت نویسنده:   http://www.goftamgoft.com

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:0  توسط متولد ماه مهر  | 

 
اگه ادعا مي کني که وسيله ي پذيرايي فراهم نيست، لا اقل اون قوطياي نسكافه و كافي ميت رو از ميز جلوي آدم بردار، كه نشه ارتباطشون داد با آب جوش!!!

 

پي نوشت: تصميم دارم اسم وبلاگم رو هر از چند گاهي عوض كنم

پي نوشت۲: تو فكر مستقل شدنم مي خوام يه وبلاگ مستقل بزنم البته زمان مي بره!

پي نوشت۳: جريان چيه كه همه برام نظر خصوصي مي زارن!!! علاوه بر ... ، نظر دادن در وبلاگم هم ممنوع شده؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 19:13  توسط متولد ماه مهر  | 

دوستان عزیز دانشجو!
اساتید دانشگاه و محققین گرامی!
دست نگه دارید!


بیخود زحمت درس و تحقیق را به خودتان ندهید و عمرتان را بیهوده تلف نکنید.
من یک راهی را پیدا کرده‌ام که برای نوشتن مقالات علمی دیگر لازم نیست مطالعه کنید و تحصیلات علمی داشته باشید.


برای این کار فقط کافی است شما به اندازه یک آدم دیپلم ردی سواد داشته باشید و البته یک دیکشنری جیبی فارسی به انگلیسی هم تهیه کرده باشید.


بر پایه این روش٬ این مهم نیست که شما چه مطلبی و با چه کیفیتی می‌نویسید بلکه مهمترین عامل تبدیل مطلب بی محتوای شما به یک مقاله علمی ناب٬ استفاده از کلمه‌های انگلیسی بصورت یک خط در میان در لابلای جملات نوشته شده است.


مثلا من یک مقاله علمی نوشته‌ام که برنده جایزه نوبل شده و چند سال است که از آن بعنوان ماخذ در دانشگاه هاروارد استفاده میشود و از روی آن به دانشجویان رشته‌های مختلف دیکته میگویند:

کوکب خانم زن (Woman) پاکیزه و تمیزی است. وقتی که میخواهد شیر (Milk) گاوش را بدوشد ابتدا دستانش را با آب(Water) و صابون می شوید و موهایش را خیس میکند و با گاز پیک نیک سشوار می‌کشد. دندان‌هایش را مسواک میزند و(And) دماغش را با آستینش پاک می‌نماید.


کوکب خانم همیشه روی دبه شیر را با(With) پارچه تمیزی می‌پوشاند تا مگس توی آن نیافتد و غرق نشود.


کوکب خانم زن خانه‌دار زرنگی است. هروقت یک(One) مینی بوس میهمان سرزده به خانه او میریزند٬ او (She) هول نمیشود و با شوهرش دعوا نمیکند تا برود از بیرون غذا بخرد بلکه فورا به لانه مرغها میرود و از زیر(Under) مرغها چند تا تخم مرغ درشت برمیدارد و با آنها(Those) نیمروی خوشمزه درست میکند و جلو میهمانها میگذارد.


کوکب خانم در(in) فعالیتهای اجتماعی نیز فعال است و همیشه در راهپیمایی‌های روز (Day) قدس شرکت میکند و علیه جنایات رژیم صهیونیستی در نوار (Caset) غزه شعار میدهد.


کوکب خانم وبلاگ هم دارد و هرروز مطالب جالبی می‌نویسد

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:10  توسط متولد ماه مهر  |